فریبا ، بهار ، سحر ، مریم :همه چی قاطی شده تو سرم  

فریبا   
با هم رفتیم برای خواستگاری اش لباس بخره.حالا بعد چند ماه خبر رسیده ،که خانوده پسر موافق نبودند ،بعد ازمایشگاه،پسره با خانواده اش دعوا کرده و زحمت کشیده زنگ زده به دختره فحش داده و در پایان گفته : بین ما همه چی تمام. فریبا نشسته گریه که من می رم محل کارش صحبت می کنم ، راضی اش می کنم برگرده(این خواستگار ی یه خواستگاری سنتی بوده نه یه دوستی چند ساله )
بهار
 بعد یک سال رفت و امد با اقای دکتر .بعد چند ماه نامزدی و چند بار تغییر دادن تاریخ عقد

ادامه مطلب  

فریبا ، بهار ، سحر ، مریم :همه چی قاطی شده تو سرم  

فریبا   
با هم رفتیم برای خواستگاری اش لباس بخره.حالا بعد چند ماه خبر رسیده ،که خانوده پسر موافق نبودند ،بعد ازمایشگاه،پسره با خانواده اش دعوا کرده و زحمت کشیده زنگ زده به دختره فحش داده و در پایان گفته : بین ما همه چی تمام. فریبا نشسته گریه که من می رم محل کارش صحبت می کنم ، راضی اش می کنم برگرده(این خواستگار ی یه خواستگاری سنتی بوده نه یه دوستی چند ساله )
بهار
 بعد یک سال رفت و امد با اقای دکتر .بعد چند ماه نامزدی و چند بار تغییر دادن تاریخ عقد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1